سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
180
تاريخ ايران ( فارسى )
بنابراين وعده كرد تخت و تاج را بپسر تفويض كند ليكن در اين قول خود صادق نبود و چون اسفنديار مطالبهء تاج كرد پدر حيله كرد و او را وادار نمود كه بجنگ رستم برود و چون آن پهلوان از اطاعت پادشاه سرپيچيده او را دستبسته بپايتخت بياورد پس محاربات شجاعانه روى داد و باز پهلوان ايران حريف خود را كشت و اين غلبهء آخرى مهم بود كه در عمر خود حاصل نمود و چند سال بعد در چاهيكه برادر خيانتكارش تهيه كرده بود افتاد و زندگانى دليرانهاش را از دست داد . بهمن يا اردشير درازدست جانشين گشتاسب نوادهاش بهمن بود كه در تاريخ باسم اردشير درازدست معروف است و در السنهء فرنگى آرتا كزرسس لونژيمانوس خوانده شده است . بنابقول فردوسى از خصائص اين پادشاه اين بود كه بتوسط مأمورين مخفى از امور مملكت خود واقف بود و نيز بقول صاحب شاهنامه اين پادشاه فتوحات بسيار كرده است . ما تاريخ واقعى آرتاكزرسس لونژيمانوس را در فصل هيجدهم نقل خواهيم كرد . انتهاى عصر پهلوانى ما وقايع تاريخ قديم ايرانرا بطوريكه ايرانيها كه پهلوانان قبل از اسلام خود را هيچوقت كوچك نميكنند و عموما به آن آشنا و معتقدند در اينجا ميتوانيم ختم كنيم و واقعا اگر اعتقاد راسخ ايرانيان به اين داستانها نبود از اين مختصرتر نقل ميكرديم چه از حقيقت تاريخ بهرهء قليل دارد و اسم سلاطين بزرگ از قبيل كوروش كبير و داريوش را به كلى ترك كردهاند ولى اين داستانها بطورى با تاريخ ملى ايرانيها اختلاط پيدا كرده و در ذهن ايشان جا گرفته كه بعد از اين هم باز مكرر اشاره به آنها خواهيم نمود .